خرید بک لینک
زلزله همه رو ترسوند وهنوز هم حرفسش کم وبیش شنیده میشه ما اون لحظه داشتیم برنامه دورهمی میدیدیم ومهمون هم داشتیم به خیر گذشت وخداروشکر که اتفاق خیلی فجیعی نیفتاد حالا درک می کنیم حال زلزله زده های کرمانشاه رو البته نه به شدت اون ها با خسارت های جانی ومالی وبی سرپناهی...

حال دوستای عزیزم چه طوره ...زندگی به روال برگشته...

جزئیات شب زلزله ویلدا رو مینویسم به زودی...

برچسب: نویسنده: هستی حیدریان تاريخ: يکشنبه 3 دی 1396 ساعت: 23:51

ازچهارشنبه بگم که بعدازظهرش رو خونه بودم ومیخ واستم برای شام کوفته ودلمه درست کنم وچون تنهایی مزه نمیداد به همسر پیشنهاد دادم به دوست جونام حسین وبهاره بگیم بیان پیشمون .خودم زنگ زدم به بهاره گفتم زودتربیاد که بیشتر باهم باشیم ساعت حدودای 4اومد وکلی باهم حرفی زدیم ودرهمین حین هم شام پختم کوفته درست کردم وچندنوع دلمه دلمه برگ مو وبادمجون وفلفل دلمه ای وگوجه یه غذای رنگارنگ که خودم خیلی دوست دارم البته دیر به دیردرست می کنم.بهاره هم هی میگفت به من هم یادبده من اصلا بلدنیستم ومنم مثل برنامه های آشپزی مثلا آموزش هم میدادم گل دخترش هم یه کم بازی کرد وبعد هم خوابید همسرامون هم ساعت 9اومدن یه چایی آوردم وبعد هم دورهم شام خوردیم خیلی خوششون اومد والبته اینجوری می گفتن نمیدونم واقعا دوست داشتن یانه.خلاصه بعد شام هم چای آوردم وبرنامه دورهمی شروع شد همین جوری گرم دورهمی ومیوه خوردن بودیم که یهو خونه لرزید همه با هم گفتیم زلزله وپابرهنه از خونه زدیم بیرون وبهاره ازترس گریه کرد وبیشترنگران خواهرشوهرش بود که به خاطریه تصادف چندساله تو تخت خوابه ومشکل نخاعی داره ونمی تونه حرکت کنه وشوهرش سریع رفت به خونشون سرزد وبرگشت پیش ما ما هم همون طوری توی کوچه بودیم ویه سررفتیم بالا ولباس هامون روآوردیم ودراروقفل زدیم ورفتیم پیش خانواده هامون.پشت سرهم به مامان وبابا وخواهرا وبرادرم زنگ میزدم که اوا آنتن ندا

برچسب: نویسنده: هستی حیدریان تاريخ: يکشنبه 3 دی 1396 ساعت: 23:51

صفحه بندی